بچه به انگلیسی + 50 کلمه و اصطلاح کاربردی
مقالات
انگلیسی

بچه به انگلیسی + 50 کلمه و اصطلاح کاربردی

بچه به انگلیسی چی میشه؟ در این مقاله ترجمه بچه، بچه شیطون، بچه لوس، بچه خواهر، پرستار بچه و بیش از ۵۰ کلمه و اصطلاح پرکاربرد را با مثال یاد بگیرید.

۳۰ بهمن ۱۴۰۴
20 دقیقه
5

کلمات زیادی در زبان انگلیسی وجود دارد که در طول مراحل یادگیری این زبان، آن ها را می آموزید. به این خاطر که در درس‌ها، داستان‌ها، زیرنویس فیلم‌ها، آهنگ‌ها و.‌‌.. زیاد با آنها مواجه خواهید شد. به عنوان مثال کلمه بچه، یکی از پرکاربردترین و مهم‌ترین کلمات در زبان انگلیسی است. این کلمه اغلب برای رده سنی مشخصی استفاده می شود، اما امکان استفاده از آن در محاوره، برای بزرگسالان هم وجود دارد. اما بچه به انگلیسی چه می شود؟ در ادامه این مقاله از آموزشگاه زبان انگلیسی ملل مطالب جالبی در رابطه با این کلمه می گوییم که حتما برایتان جالب خواهد بود.

کلاس زبان انگلیسی

بچه به انگلیسی چی میشه؟

وقتی می‌خواهیم بگوییم «بچه» به انگلیسی، چند کلمه وجود دارد که هر کدام در موقعیت‌های متفاوتی استفاده می‌شوند. رایج‌ترین ترجمه‌ی بچه به انگلیسی کلمه‌ی Child هست، اما در زبان روزمره کلماتی مثل Kid  و Baby هم خیلی زیاد به کار می‌روند. در ادامه تفاوت این کلمات را با هم بررسی می‌کنیم.

تفاوت Child و Kid و Baby

Child رسمی‌ترین و کلی‌ترین کلمه برای «بچه» در زبان انگلیسی می‌باشد و معمولاً در متون نوشتاری، اخبار، مکالمات رسمی و قانونی استفاده می‌شود. از نظر سنی،child  به بازه‌ی تولد تا نوجوانی (حدود ۱۲ تا ۱۳ سال) گفته می‌شود.
مثال:

•    Every child deserves a good education. .هر بچه‌ای لایق تحصیل خوب است
•    The child was playing in the park. .بچه داشت توی پارک بازی می‌کرد

Kid کلمه‌ای است که در مکالمات روزمره و غیررسمی خیلی بیشتر از Child استفاده می‌شود. وقتی با دوستانتان صحبت می‌کنید یا می‌خواهید راحت‌تر حرف بزنید، kid انتخاب طبیعی‌تری می‌باشد. جالب است بدانید که kid در اصل به بچه بز گفته می‌شد، اما امروزه کاملاً جا افتاده است و بدون هیچ مشکلی برای بچه‌های آدم هم به کار می‌رود.
مثال:

•    The kids are watching TV. .بچه‌ها تلویزیون نگاه می‌کنند
•    She's a funny kid. .او یک بچه بامزه‌ست

Baby به نوزاد یا بچه‌ی خیلی کوچک (معمولاً زیر ۱ سال) گفته می‌شود. البته در مکالمات عاطفی و صمیمانه، گاهی به بچه‌های بزرگ‌تر هم baby گفته می‌شود، مثلاً وقتی مادری به فرزند نوجوانش با محبت baby می‌گوید.
مثال:

•    The baby is sleeping. .نوزاد دارد می‌خوابد
•    She'll always be my baby. .او همیشه بچه‌ی من می‌ماند

جدول مقایسه ای این سه کلمه:

کاربرد بازه سنی سطح رسمیت کلمه
نوشتاری، قانونی، رسمی تولد تا 12  - 13 سال رسمی Child
مکالمه روزمره تولد تا نوجوانی غیر رسمی Kid
نوزاد، خطاب عاطفی زیر 1 سال غیر رسمی Baby

 

بچه به انگلیسی چه می شود
 

جمع بچه به انگلیسی

جمع بستن کلمه‌ی Child یکی از معروف‌ترین موارد جمع بی‌قاعده در زبان انگلیسی است. خیلی از زبان‌آموزان به اشتباه می‌گویند «childs» که کاملاً غلط می‌باشد. شکل صحیح جمع child این است:

Child → Children

اما جمع Kid وBaby کاملاً قاعده‌مند است و فقط کافیست s یا es اضافه بشود:

Kid → Kids 
Baby → Babies

مثال در جمله:

•    The children are playing outside. .بچه‌ها دارند بیرون بازی می‌کنند.
•    How many kids do you have? چند تا بچه داری؟    
•    There were babies everywhere at the park. .در پارک همه جا پر از نوزاد بود

نکته مهم: در انگلیسی آمریکایی کلمه‌ی kids خیلی بیشتر از children در مکالمه روزمره شنیده می‌شود. پس اگه دارید انگلیسی صحبت می‌کنید و می‌خواهید طبیعی به نظر برسد، راحت باشید و از kids استفاده کنید.

خدمات پیشنهادی ملل

پسربچه و دختربچه به انگلیسی

یکی از اولین چیزهایی که در یادگیری زبان انگلیسی بهش نیاز داریم اینه است که بدانیم چطور جنسیت بچه‌ها را مشخص کنیم. در فارسی معمولاً می‌گوییم «پسربچه» یا «دختربچه»، اما در انگلیسی روش‌های مختلفی برای این کار وجود دارد که در ادامه بررسی می‌کنیم.

پسربچه به انگلیسی

رایج‌ترین ترجمه‌ی پسربچه به انگلیسی کلمه‌ی Boy هست. این کلمه هم در مکالمات رسمی و هم غیررسمی استفاده می‌شود و هیچ محدودیتی ندارد.
مثال:

•    He's a good boy. .او پسر خوبی است
•    There are three boys in my family. .در خانواده‌ی من سه تا پسر هست
•    A little boy was crying in the store. .یک پسربچه کوچک در مغازه داشت گریه می‌کرد

کلمات مرتبط با پسربچه در انگلیسی:

فارسی انگلیسی
 پسر بچه Boy
پسرک Little boy
پسر نوجوان Teenage boy / Teen boy
پسر خوب Good boy
پسر شیطون Naughty boy

دختربچه به انگلیسی

معادل انگلیسی دختربچه کلمه‌ی Girl هست. درست مثل Boy، این کلمه هم در تمام موقعیت‌ها کاربرد دارد.
مثال:

•    She's such a sweet girl. .او چه دختر شیرینی است
•    The little girl lost her toy. .دختربچه کوچولو اسباب‌بازی‌اش را گم کرد
•    There are two girls and one boy in their family. .در خانواده آنها دو دختر و یک پسر هست

کلمات مرتبط با دختربچه در انگلیسی:

فارسی انگلیسی
دختربچه Girl
دخترک Little girl
دختر نوجوان Teenage girl / Teen girl
دختر خوب Good girl
دختر شیطون Naughty girl

بچه به انگلیسی چجوری نوشته میشه
 

بچه نوزاد به انگلیسی

بچه نوزاد به انگلیسی Baby یا Newborn گفته می‌شود، اما این دو کلمه با هم یک تفاوت ظریف دارند که خوب است بدانید.
Baby به نوزاد از بدو تولد تا حدود ۱ سالگی گفته می‌شود. این کلمه رایج‌ترین و پرکاربردترین کلمه برای نوزاد است و در همه‌ی موقعیت‌ها استفاده می‌شود.
Newborn دقیقاً به نوزاد تازه متولدشده گفته می‌شود، یعنی بچه‌ای که چند روز تا چند هفته بیشتر از تولدش نگذشته باشد. این کلمه بیشتر در محیط‌های پزشکی و رسمی استفاده می‌شود.
Infant هم به نوزاد گفته می‌شود اما کمی رسمی‌تر از Baby هست و معمولاً بازه‌ی تولد تا ۱۲ ماهگی را بیان می‌کند.
مثال:

•    The baby won't stop crying. .نوزاد مدام گریه می‌کند
•    She just had a newborn baby. .او به تازگی یک نوزاد به دنیا آورده است
•    The infant needs to be fed every 3 hours. .نوزاد باید هر ۳ ساعت یک بار تغذیه بشود

جدول مقایسه‌ای:

سطح رسمیت بازه سنی کلمه
رسمی و غیر رسمی تولد تا چند هفته Newborn
غیر رسمی تولد تا 1 سال Baby
رسمی تولد تا 12 ماه Infant

بچه کوچولو و بچه کوچک به انگلیسی

برای بچه کوچولو و بچه کوچک در انگلیسی چند گزینه داریم که هر کدام یک حس و حال متفاوت دارند.
Toddler به بچه‌ای گفته می‌شود که تازه راه افتاده و دارد یاد می‌گیرد راه برود، معمولاً بین ۱ تا ۳ سال. این کلمه یکی از دقیق‌ترین و پرکاربردترین کلمات برای بچه کوچولوئه.
Little one یه اصطلاح عاطفی و صمیمانه‌ست که برای بچه‌های کوچیک به کار می‌رود. وقتی می‌خواهید با محبت از یک بچه کوچیک حرف بزنید، این اصطلاح انتخاب خوبی است.
Little kid هم ترکیب ساده و رایجی‌ست که در مکالمات روزمره خیلی استفاده می‌شود.
مثال:

•    My toddler just started walking. .بچه کوچولوم تازه شروع به راه رفتن کرده است
•    Come here, little one. .بیا اینجا، کوچولو
•    He's just a little kid, don't be too hard on him. .او فقط یک بچه کوچیک است، زیاد بهش سخت نگیر

کلمات مرتبط:

فارسی انگلیسی
بچه کوچولو Toddler / Little one
بچه کوچک Little kid / Small child
بچه خردسال Young child
بچه دبستانی School-age child
نوجوان Teenager / Teen

نکته‌ی آخر: در انگلیسی وقتی می‌خواهید به جنسیت بچه اشاره نکنید یا نمی‌دانید جنسیتش چیست، می‌تونید از the child یا they استفاده کنید. این استفاده از they برای یک نفر امروزه کاملاً پذیرفته‌شده‌ست.
مثال:

•    The child lost their toy. .بچه اسباب‌بازی‌اش را گم کرد

مقاله آموزشی پیشنهادی

بچه خواهر، بچه برادر و بچه فامیل به انگلیسی

یکی از سوالاتی که خیلی از فارسی‌زبان‌ها دارند این است که روابط فامیلی رو چطور به انگلیسی بگویند. در فارسی ما کلمات مجزایی مثل «بچه خواهر»، «بچه برادر»، «بچه دایی» و «بچه عمو» داریم، اما در انگلیسی این روابط خیلی ساده‌تر بیان می‌شوند. در این بخش همه چیز رو با هم بررسی می‌کنیم.

بچه خواهر به انگلیسی

بچه خواهر در انگلیسی بسته به جنسیتش دو ترجمه داره:
اگه بچه خواهر دختر باشه، بهش Niece گفته میشه. اگه بچه خواهر پسر باشه، بهش Nephew گفته میشه.
تلفظ:

•    Niece: /niːs/  »مثل کلمه «نیس
•    Nephew: /ˈnef.juː/ «مثل «نفیو

مثال:

•    My niece is five years old. .بچه خواهرم پنج سالش است
•    I took my nephew to the park today. .امروز بچه خواهرم را به پارک بردم 
•    She's my favorite niece! .اون محبوب‌ترین بچه خواهرم است

بچه برادر به انگلیسی

جالب اینجاست که بچه برادر در انگلیسی هم دقیقاً همون کلمات بچه خواهر رو دارد:
اگه بچه برادر دختر باشه، بهش Niece گفته میشه. اگه بچه برادر پسر باشه، بهش Nephew گفته میشه.
یعنی در انگلیسی فرقی بین بچه خواهر و بچه برادر وجود ندارد و هر دو با همین دو کلمه بیان می‌شوند.
مثال:

•    I have two nephews and one niece. .من دو بچه (برادر/ خواهر) پسر و یک بچه (برادر/خواهر) دختر دارم
•    My nephew just started school. .بچه برادرم به تازگی به مدرسه رفته است

بچه دایی، بچه عمه و بچه عمو به انگلیسی

اینجاست که انگلیسی خیلی ساده‌تر از فارسی است. در فارسی ما بین بچه دایی، بچه عمه، بچه خاله و بچه عمو فرق می‌ذاریم، اما در انگلیسی همه‌ی این روابط با یه کلمه بیان میشن : Cousin
تلفظ: /ˈkʌz.ən/  مثل کازن
پس فرقی نمی‌کنه بچه دایی باشه، بچه عمو باشه، بچه خاله باشه یا بچه عمه، همه‌شون Cousin  هستند.
مثال:

•    My cousin is coming to visit us tomorrow. .بچه (عمو/ دایی / عمه / خاله) فردا به دیدن ما می‌آید
•    I have ten cousins in total. .من ده تا بچه (عمو/ دایی / عمه / خاله) دارم
•    She's my cousin from my mom's side. .او دختر (عمو/ دایی / عمه / خاله) از سمت مادری من است

اگه بخواید دقیق‌تر مشخص کنید که از کدوم طرف خانواده‌ست، می‌توانید بگویید:
•    Cousin on my father's side بچه عمو یا بچه عمه             
•    Cousin on my mother's side بچه دایی یا بچه خاله           

و اگه بخواید جنسیت رو هم مشخص کنید:
•    Male cousin پسر         
•    Female cousin دختر     

بچه فامیل به انگلیسی

بچه فامیل یه عبارت کلی‌تره و بسته به منظور، ترجمه‌های مختلفی داره.
اگه منظور از بچه فامیل cousin هست، همون کلمه‌ای که بالا گفتیم رو استفاده کنید.
اما اگه می‌خواهید به طور کلی از بچه‌ای که از فامیل و اقوام هست صحبت کنید، می‌توانید از این عبارات استفاده کنید:
•    A relative's child: بچه یکی از اقوام
•    A family member's child: بچه یکی از اعضای خانواده        
•    One of our family kids: یکی از بچه‌های فامیل           
مثال:

•    He's not my cousin, just a relative's child. 
•    All the family kids were playing together at the party.

نکته‌ی مهم: یکی از چیزایی که خیلی از ایرانی‌ها رو گیج می‌کند این است که انگلیسی برای روابط فامیلی از طرف مادر و پدر کلمات جداگانه‌ای نداره. مثلاً هم «دایی» و هم «عمو» در انگلیسی Uncle هست، و هم «خاله» و هم «عمه« Aunt است. این سادگی در عین حال می‌تواند گاهی باعث ابهام بشود، به همین خاطر انگلیسی‌زبان‌ها وقتی لازم است دقیق‌تر این ارتباط را مشخص کنند، از عبارت‌هایی مثل «on my mother's side» استفاده می‌کنند.

بچه اول، دوم و وسط به انگلیسی (ترتیب تولد)

در انگلیسی یه مفهوم جالب به اسم Birth Order وجود دارد که به ترتیب تولد بچه‌ها در خانواده گفته می‌شود. روانشناسان معتقدند که ترتیب تولد روی شخصیت بچه‌ها تاثیر می‌گذارد، به همین خاطر این کلمات در انگلیسی خیلی پرکاربردند و هر کدام بار معنایی خاص خودشان رو دارند. در این بخش یاد می‌گیریم هر کدام از این موقعیت‌ها را چطور به انگلیسی بگوییم.

بچه اول به انگلیسی

بچه اول در انگلیسی Firstborn یا Eldest child گفته می‌شود. این دو کلمه تقریباً یک معنی دارند اما در موقعیت‌های کمی متفاوت استفاده می‌شوند.
Firstborn بیشتر یه مفهوم عاطفی و خانوادگی دارد و معمولاً وقتی از اولین فرزند خانواده با احساس صحبت می‌شود، این کلمه به کار می‌رود.
Eldest child یا Oldest child بیشتر توصیفی‌ست و برای مشخص کردن اینکه کدوم بچه از همه بزرگتر است استفاده می‌شود.
First child هم یه گزینه‌ی ساده و خیلی رایج است که در مکالمات روزمره زیاد شنیده می‌شود.
مثال:

•    She's our firstborn. .او اولین بچه‌ی ماست
•    The eldest child usually takes on more responsibility. .بچه اول معمولاً مسئولیت بیشتری به عهده می‌گیرد
•    They just had their first child. .آنها تازه اولین بچه‌شان را به دنیا آورده‌اند

بچه دوم به انگلیسی

بچه دوم در انگلیسی Second child گفته می‌شود. برخلاف بچه اول و بچه وسط، بچه دوم کلمه‌ی اختصاصی خاصی ندارد و معمولاً با همین عبارت ساده بیان می‎‌شود.
البته اگه خانواده سه بچه یا بیشتر داشته باشد، بچه دوم می‌تواند همزمان Middle child هم باشه که در بخش بعدی توضیح میدیم.
مثال:

•    Our second child was born last year. .دومین بچه ما سال پیش به دنیا آمد
•    The second child is often considered more relaxed and easygoing. .بچه دوم اغلب آرام‌تر و راحت‌تر در نظر گرفته می‌شود
•    She's their second child and only daughter. .او دومین بچه و تنها دختر آنهاست

بچه وسط به انگلیسی

بچه وسط به انگلیسی Middle child گفته می‌شود و جالب است که این کلمه در فرهنگ انگلیسی‌زبان خیلی مشهور می‌باشد. حتی یه اصطلاح روانشناسی به اسم Middle Child Syndrome وجود داره که به احساس نادیده گرفته شدن بچه وسط در خانواده اشاره می‌کنه.
مثال:

•    He's the middle child in a family of five. .او بچه وسط یک خانواده پنج نفری است
•    Middle children are often said to be great peacemakers. .گفته می‌شود بچه‌های وسط معمولاً آشتی‌دهنده‌های خوبی هستند
•    Being the middle child can be tough sometimes. .بچه وسط بودن گاهی سخت است

یه نکته‌ی جالب: اگه خانواده چهار بچه داشته باشد، دو تا بچه وسط داریم. در این حالت انگلیسی‌زبان‌ها معمولاً می‌گویند the two middle children یا دقیق‌تر از ترتیب استفاده می‌کنند، مثلاً the second child و the third child.

بچه‌ای چندمی به انگلیسی

وقتی می‌خواهید بپرسید «بچه‌ای چندمی؟» یا «چندمین بچه‌ای؟»، در انگلیسی از این سوال استفاده می‌شود:

•    What number child are you? 
•    Where do you fall in your family?
•    What's your birth order?

و جواب دادن بهش هم ساده‌ست:

•    I'm the first. بچه اولم
•    I'm the second. بچه دومم 
•    I'm the youngest. بچه آخرم 
•    I'm the middle child. بچه وسطم

نکته‌ی آخر: در انگلیسی یه کلمه‌ی خاص برای آخرین بچه خانواده هم وجود دارد youngest child و last born و اگه کسی تنها فرزند خانواده باشه، بهش Only child گفته میشه.

مقاله آموزشی پیشنهادی

دریافت مشاوره رایگان
مشاوران ملل مناسب‌ترین مسیر یادگیری زبان را به شما پیشنهاد می‌دهند.

صفت‌های توصیف بچه به انگلیسی

یکی از کاربردی‌ترین چیزهایی که توی مکالمه روزمره بهش نیاز داریم این است که بتوانیم بچه‌ها رو توصیف کنیم. چه بخواهیم درباره بچه‌های خودمان حرف بزنیم، چه بخواهیم یک کپشن اینستاگرام بنویسیم یا فقط با یک دوست خارجی گپ بزنیم، این صفت‌ها خیلی به درد ما می‌خورند. در این بخش رایج‌ترین صفت‌های توصیف بچه را با هم یاد می‌گیریم.

بچه شیطون به انگلیسی

بچه شیطون در انگلیسی Naughty گفته می‌شود. این کلمه رایج‌ترین و پرکاربردترین صفت برای توصیف بچه‌ای است که شیطونی می‌کند و حرف بزرگترها رو گوش نمی‌دهد.
یک گزینه‌ی دیگه Mischievous هست که کمی ادبی‌تر بوده و بیشتر به شیطنت‌های بامزه و شیرین اشاره دارد تا شیطنت‌های واقعاً بد.
تلفظ:

•    Naughty: /ˈnɔː.ti/
•    Mischievous: /ˈmɪs.tʃɪ.vəs/

مثال:

•    Stop being so naughty! .دست از شیطونی بردار 
•    He's a naughty little boy. .او پسربچه شیطونی هست
•    She gave me a mischievous smile. .یه لبخند شیطونی بهم زد

کلمات مرتبط:

فارسی انگلیسی
بچه شیطون Naughty child
شیطنت کردن To misbehave / To act naughty
خیلی شیطون Very naughty / Little devil
شیطون ولی بامزه Mischievous

بچه تخس و بچه بازیگوش به انگلیسی

بچه تخس یک درجه از بچه شیطون بالاتر است. بچه تخس کسی‌ست که لجباز، سرکش و سخت‌سر می‌باشد. بهترین معادل انگلیسی برای بچه تخس Stubborn child یا Defiant child است. در زبان محاوره‌ای انگلیسی هم می‌توانید از Handful استفاده کنید که یعنی «بچه‌ای که کنترلش سخت می‌باشد.»
مثال:

•    He's so stubborn, he never listens. .اون خیلی تخس است، هیچوقت گوش نمیده
•    That kid is a real handful! .اون بچه واقعاً تخسه و کنترلش سخته
•    She can be quite defiant sometimes. .اون گاهی خیلی سرکشی می‌کنه

بچه بازیگوش اما بار منفی کمتری دارد و بیشتر به بچه‌ای اشاره می‌کند که پرانرژی‌ست و دوست دارد بازی کند. بهترین معادلش Playful child است.
مثال:

•    She's such a playful kid, always running around. .او خیلی بازیگوش است، مدام دور و بر می‌دود
•    All kids are naturally playful. .همه‌ی بچه‌ها ذاتاً بازیگوش هستند

جدول مقایسه‌ای:

فارسی انگلیسی
بچه تخس Stubborn child / Defiant child / Handful
بچه لجباز Stubborn child
بچه سرکش Defiant child / Rebellious child
بچه بازیگوش Playful child
پر از انرژی Energetic / Hyperactive

بچه لوس به انگلیسی

بچه لوس در انگلیسی Spoiled child یا Spoiled brat گفته می‌شود. کلمه‌ی Spoiled به بچه‌ای اشاره دارد که بیش از حد به او رسیدگی شده و انتظار دارد همه چیز طبق میلش باشد.
Brat یه کلمه‌ی تندتر است و بیشتر در مکالمات غیررسمی استفاده می‌شود. این کلمه به بچه‌ای گفته می‌شود که بد رفتار می‌کند و ادب ندارد.
مثال:

•    He's so spoiled, he cries when he doesn't get what he wants. او خیلی لوس است، وقتی چیزی که می‌خواهد را نمی‌گیرد گریه می‌کند.
•    Don't spoil your kids too much. .بچه‌هایتان را زیاد لوس نکنید
•    That little brat broke my phone! .آن بچه لوس گوشی من را شکست

نکته: بین Spoiled و Brat یک تفاوت ظریف وجود دارد. Spoiled بیشتر به نتیجه‌ی تربیت غلط اشاره دارد، اما Brat بیشتر روی رفتار بد تمرکز دارد. Brat را در مکالمه‌های رسمی استفاده نکنید چون لحن آن خیلی تند است.

بچه ننه و بچه ننر به انگلیسی

بچه ننه در انگلیسی Mama's boy گفته می‌شود و به پسری اشاره دارد که خیلی به مادرش وابسته‌ست. اگر دختر باشد می‌توانید از Daddy's girl استفاده کنید که به دختری گفته می‌شود که خیلی به پدرش وابسته‌ست.
مثال:

•    He's such a mama's boy, he calls his mom every day. .او خیلی بچه ننه‌ست، هر روز به مادرش زنگ می‌زند
•    She's always been daddy's little girl. .او همیشه بچه ننه بوده است

بچه ننر یک درجه تندتر است و به کسی گفته می‌شود که خیلی زود گریه می‌کند، ترسو‌ست یا نمی‌تواند سختی را تحمل کند. بهترین معادل انگلیسی بچه ننر، Crybaby هست.
مثال:

•    Don't be such a crybaby! .اینقدر ننر نباش
•    He cries over everything, what a crybaby. .سر هر چیزی گریه می‌کنه، چه ننری

بچه سوسول به انگلیسی
بچه سوسول در انگلیسی چند معادل داره که بسته به منظور می‌تونید از اونها استفاده کنید.
Wimp یا Wimpy kid رایج‌ترین معادل است و به کسی گفته می‌شود که ضعیف، ترسو یا بی‌جرئت است. جالب است بدانید کتاب و فیلم معروف «Diary of a Wimpy Kid» که در ایران هم طرفدار دارد، دقیقاً از همین کلمه استفاده کرده است.
Soft هم یک اصطلاح غیررسمی‌ست که در همین معنا به کار می‌رود.
مثال:
•    Don't be such a wimp! اینقدر سوسول نباش.
•    He's too soft to handle any criticism. اون خیلی سوسول است و نمی‌تواند انتقاد را تحمل کند.
•    Stop acting like a wimpy kid! دست از این سوسول‌بازی بردار. 

مقاله آموزشی پیشنهادی

بچه فضول به انگلیسی

بچه فضول در انگلیسی Nosy kid یا Curious kid گفته میشه، اما این دو کلمه یک تفاوت مهم دارند که باید بدانید.
Curious بار مثبت دارد و به کنجکاوی طبیعی و سالم بچه اشاره دارد. وقتی می‌خواهید بگویید یک بچه کنجکاو است و دوست دارد یاد بگیرد، از این کلمه استفاده کنید.
Nosy بار منفی دارد و به کسی که توی کار دیگران سرک می‌کشد و فضولی می‌کند، گفته می‌شود.
مثال:

•    She's a very curious child, always asking questions. .این بچه خیلی کنجکاو است، مدام سوال می‌پرسد
•    Stop being so nosy! .اینقدر فضولی نکن
•    He's nosy about everything going on around him. او در تمام اتفاقات اطرافش فضولی می‌کند

بچه شلوغ و بچه عصبانی به انگلیسی

بچه شلوغ به بچه‌ای گفته می‌شود که پر سر و صداست، بی‌قرار است و نمی‌تواند آرام بشیند. بهترین معادل‌های انگلیسی Hyper kid یا Rowdy kid هستند. در محیط‌های پزشکی هم ممکن است از Hyperactive استفاده بشود.
مثال:

•    The kids were so rowdy at the party. .بچه‌ها توی مهمونی خیلی شلوغ کردند 
•    My son is so hyper today, I don't know what to do. .پسرم امروز خیلی شلوغ می‌کند، نمی‌دانم چکار کنم
•    Some kids are naturally more hyperactive than others. .بعضی بچه‌ها ذاتاً شلوغ‌تر از بقیه‌اند

بچه عصبانی در انگلیسی Angry child یا Irritable child گفته می‌شود. اگه بچه‌ای به طور مداوم عصبانی است و زود از کوره در می‌رود، می‌توانید از Short-tempered kid هم استفاده کنید.
مثال:

•    He's been an angry child lately, something must be bothering him. .او این اواخر عصبانی‌ست، حتماً چیزی اذیتش می‌کند
•    She gets irritable when she's tired or hungry. .وقتی خسته یا گرسنه‌ست زود عصبانی می‌شود

بچه مثبت و بچه درسخون به انگلیسی

بچه مثبت در انگلیسی Well-behaved child یا Good kid گفته می‌شود. این اصطلاح به بچه‌ای اشاره دارد که ادب دارد، حرف بزرگترها را گوش می‌دهد و رفتار خوبی دارد.
مثال:

•    She's such a well-behaved child, every teacher loves her. .او خیلی بچه مثبتی‌ست، همه معلم‌ها دوستش دارند
•    What a good kid! چه بچه مثبتی
•    He's always been a well-mannered child. او همیشه بچه مثبت و باادبی بوده است

بچه درسخون در انگلیسی Studious child یا Bookworm گفته می‌شود. Bookworm یک اصطلاح محاوره‌ای برای کسی است که خیلی کتاب و درس می‌خواند.
مثال:

•    My daughter is so studious, she studies every night.
•    He's a real bookworm, you'll always find him with a book. 
•    Being studious will take you far in life.

بچه بامزه و بچه خوشگل به انگلیسی

بچه بامزه در انگلیسی Funny kid یا Cute kid گفته می‌شود. توجه کنید که Cute در انگلیسی هم معنی «بامزه» می‌دهد و هم «خوشگل» و بسته به موقعیت معنی آن تغییر می‌کند.
مثال:

•    That kid is hilarious, he makes everyone laugh. .او بچه خیلی بامزه‌ایست، همه را می‌خنداند
•    What a funny little kid! .چه بچه بامزه‌ای

بچه خوشگل در انگلیسی Cute child یا Adorable child گفته می‌شود. Adorable یه کلمه‌ی قوی‌تر است و حس عمیق‌تری از دوست‌داشتنی بودن را منتقل می‌کند.
مثال:

•    What an adorable baby! چه بچه خوشگلی
•    She's the cutest kid I've ever seen. او خوشگل‌ترین بچه‌ایست که تا حالا دیدم 
•    Your kids are absolutely adorable. بچه‌هاتون واقعاً خوشگل هستند

دریافت مشاوره رایگان
مشاوران ملل مناسب‌ترین مسیر یادگیری زبان را به شما پیشنهاد می‌دهند.

جدول جامع تمام صفت‌های بچه به انگلیسی:

فارسی انگلیسی
بچه شیطون Naughty child
بچه تخس Stubborn child / Handful
بچه بازیگوش Playful child
بچه لوس Spoiled child / Brat
بچه ننه Mama's boy
بچه ننر Crybaby
بچه سوسول Wimp / Wimpy kid
بچه فضول Nosy kid
بچه کنجکاو Curious child
بچه شلوغ Hyper kid / Rowdy kid
بچه عصبانی Angry child / Irritable child
بچه مثبت Well-behaved child / Good kid
بچه درسخون Studious child / Bookworm
بچه بامزه Funny kid / Cute kid
بچه خوشگل Cute child / Adorable child

کلام آخر

در این مقاله یاد گرفتیم که ترجمه بچه به انگلیسی فقط یه کلمه نیست و بسته به موقعیت، جنسیت، سن و شرایط بچه، کلمات و اصطلاحات متفاوتی در زبان انگلیسی وجود دارد که هر کدام بار معنایی خاص خودشان را دارند.نکته مهمی که باید همیشه یادتان باشد این است که انگلیسی زبانی زنده و پر از ظرافت است. 
یک کلمه ممکن است در یک موقعیت کاملاً درست باشد و در موقعیت دیگری عجیب به نظر برسد. بهترین راه برای اینکه این تفاوت‌ها را واقعاً درک کنید این است که انگلیسی را در بطن زندگی روزمره تمرین کنید، فیلم و سریال ببینید، کتاب بخوانید و سعی کنید این کلمات را در مکالمات واقعی به کار ببرید.
اگر می‌خواهید انگلیسی را به صورت اصولی و زیر نظر اساتید مجرب یاد بگیرید، موسسه ملل دوره‌های تخصصی آموزش زبان انگلیسی برای تمام سطوح دارد که می‌تواند این مسیر را برای شما خیلی سریع‌تر و موثرتر کند.

1

بچه به انگلیسی چی میشه؟

بچه به انگلیسی بسته به موقعیت به سه شکل گفته می‌شود. Child رسمی‌ترین حالت است و در متون نوشتاری استفاده می‌شود. Kid غیررسمی‌تر است و در مکالمات روزمره خیلی بیشتر به کار می‌رود. Baby هم به نوزاد یا بچه خیلی کوچک گفته می‌شود.

2

جمع بچه به انگلیسی چیه؟

جمع Child به صورت بی‌قاعده Children می‌شود. یعنی نمی‌توانید بگویید «Childs» چون غلط است. جمع Kid اما قاعده‌مند است Kids، و جمع Baby هم Babies می‌شود.

3

بچه خواهر به انگلیسی چی میشه؟

بچه خواهر در انگلیسی بسته به جنسیتش فرق می‌کند. اگر دختر باشد Niece و اگر پسر باشد Nephew گفته می‌شود. جالب اینجاست که این دو کلمه هم برای بچه خواهر و هم برای بچه برادر استفاده می‌شوند.

4

پرستار بچه به انگلیسی چی میشه؟

پرستار بچه در انگلیسی دو کلمه رایج دارد. Babysitter به کسی گفته میشه که به صورت موقت و ساعتی از بچه نگهداری می‌کند. Nanny اما یه پرستار حرفه‌ای‌تر است که معمولاً تمام وقت یا بلندمدت با خانواده کار می‌کند.

5

بچه شیطون به انگلیسی چی میشه؟

بچه شیطون در انگلیسی Naughty child یا Naughty kid گفته می‌شود. اگر بخواهید شیطنتی که بامزه و شیرین است را توصیف کنید، Mischievous انتخاب بهتری است.

مقالات پیشنهادی

ثبت دیدگاه
دریافت مشاوره رایگان
مشاوران ملل مناسب‌ترین مسیر یادگیری زبان را به شما پیشنهاد می‌دهند.
مشاوره رایگان