در دنیای کسبوکار، گاهی یک اصطلاح کوتاه میتواند مسیر یک جلسه را تغییر دهد یا به شما کمک کند پیشنهادتان را حرفهایتر مطرح کنید. فرقی نمیکند مدیر یک مجموعه باشید، در بخش فروش کار کنید یا به فکر همکاری با شرکتهای خارجی باشید، آشنایی با اصطلاحات تجاری انگلیسی ارتباط با همکاران و مشتریان را آسانتر میکند. در ادامه، ۱۲۰ عبارت و لغات تجاری انگلیسی را همراه با معنی و توضیح یاد میگیرید تا بتوانید آنها را در موقعیتهای واقعی به کار ببرید. کلاس زبان انگلیسی که بتواند مباحث تجاری را هم پوشش دهد، میتواند برای افرادی که از نظر شغلی نیاز بیشتری به انگلیسی احساس میکنند، مناسب باشد.
اصطلاحات عمومی کسبوکار در زبان انگلیسی
اصطلاحات عمومی کسبوکار، پایه ارتباط در محیطهای حرفهای هستند. این لغات تجاری انگلیسی را در ایمیلها، گزارشها، گفتوگوهای کاری و حتی معرفی یک ایده جدید میشنوید. یادگیری آنها کمک میکند منظور دیگران را سریعتر بفهمید و دیدگاه خود را واضحتر بیان کنید. برای شروع، لازم نیست همه عبارتها را یکجا حفظ کنید. میتوانید با آموزش رایگان زبان انگلیسی و تمرین روزانه چند اصطلاح، دایره لغات تجاری انگلیسی خود را گسترش دهید.
| اصطلاح انگلیسی | معنی فارسی | توضیح و کاربرد |
|---|---|---|
| Business plan | طرح کسبوکار | برنامهای برای اهداف، منابع و مسیر رشد یک کسبوکار |
| Business partner | شریک تجاری | فرد یا شرکتی که با شما همکاری تجاری دارد |
| Target market | بازار هدف | گروهی از مشتریان که محصول برای آنها طراحی شده است |
| Business strategy | راهبرد کسبوکار | برنامه کلی برای رسیدن به اهداف تجاری |
| Competitive advantage | مزیت رقابتی | ویژگیای که یک کسبوکار را از رقبا متمایز میکند |
| Market share | سهم بازار | درصدی از بازار که در اختیار یک شرکت است |
| Business opportunity | فرصت تجاری | موقعیتی که امکان رشد یا کسب درآمد ایجاد میکند |
| Value proposition | پیشنهاد ارزش | دلیلی که نشان میدهد چرا مشتری باید محصول شما را انتخاب کند |
| Decision-making | تصمیمگیری | فرایند انتخاب یک راه از میان چند گزینه |
| Problem-solving | حل مسئله | پیدا کردن راهحل برای یک مشکل کاری |
| Business model | مدل کسبوکار | روشی که یک شرکت بر اساس آن ارزش ایجاد میکند و درآمد به دست میآورد |
| Key performance indicator (KPI) | شاخص کلیدی عملکرد | معیاری برای سنجش میزان پیشرفت و عملکرد |
| Deliverable | خروجی قابل تحویل | نتیجه مشخصی که باید در پایان یک پروژه ارائه شود |
| Workflow | گردش کار | ترتیب مراحل انجام فعالیتها |
| Productivity | بهرهوری | میزان خروجی مفید نسبت به منابع و زمان مصرفشده |
| Growth strategy | راهبرد رشد | برنامهای برای توسعه کسبوکار |
اصطلاحات جلسات و ارتباطات کاری
بخش مهمی از ارتباطات حرفهای در جلسات، تماسها و گفتوگوهای کاری شکل میگیرد. در چنین موقعیتهایی، دانستن اصطلاحات مناسب به شما کمک میکند نظرتان را مطرح کنید، از دیگران سوال بپرسید و درباره تصمیمهای گروهی صحبت کنید. این عبارتها در جلسات آنلاین و حضوری کاربرد دارند و باعث میشوند ارتباط شما طبیعیتر باشد. با آموزش زبان انگلیسی آنلاین هم میتوانید مکالمات کاری را تمرین کنید و برای حضور در جلسات بینالمللی آمادهتر شوید.
عبارتهای رایج در جلسه
در یک جلسه کاری ممکن است لازم باشد بحثی را شروع کنید، از همکاران نظر بخواهید، با پیشنهادی موافقت کنید یا موضوع را به بخش دیگری ببرید. برای انجام این کارها، حفظ کردن جملههای کوتاه و پرکاربرد بسیار مفید است. عبارتهای زیر به شما کمک میکنند بدون اینکه لازم باشد جملات پیچیدهای بسازید، منظور خود را بیان کنید. بهتر است هر عبارت را در یک موقعیت واقعی تمرین کنید (منظورمان این است که در ذهن، موقعیت را تصور کنید).
| اصطلاح انگلیسی | معنی فارسی | توضیح و کاربرد |
|---|---|---|
| Let's get started. | بیایید شروع کنیم. | برای آغاز جلسه |
| Let's get down to business. | بیایید سر اصل مطلب برویم. | برای شروع بحث اصلی |
| What's on the agenda? | دستور جلسه چیست؟ | برای پرسیدن موضوعات جلسه |
| Let's move on to the next point. | به موضوع بعدی برویم. | برای تغییر موضوع |
| I'd like to add something. | میخواهم نکتهای اضافه کنم. | برای مطرح کردن نظر جدید |
| Could you clarify that? | ممکن است آن را روشنتر توضیح دهید؟ | برای رفع ابهام |
| What do you think? | نظر شما چیست؟ | برای دریافت نظر دیگران |
| I agree with you. | با شما موافقم. | برای اعلام موافقت |
| I see your point. | منظورتان را متوجه میشوم. | برای نشان دادن درک دیدگاه فرد |
| I have a different opinion. | نظر متفاوتی دارم. | برای بیان محترمانه مخالفت |
| Let's brainstorm some ideas. | بیایید چند ایده مطرح کنیم. | برای شروع ایدهپردازی گروهی |
اصطلاحات ارتباط با همکاران
ارتباط روزمره با همکاران فقط به جلسات رسمی محدود نمیشود. هماهنگی وظایف، درخواست کمک، پیگیری کارها و ارائه بازخورد هم بخشی از زندگی کاری هستند. استفاده از عبارتهای مناسب کمک میکند درخواستهایتان روشن و محترمانه باشند و احتمال سوءتفاهم کاهش پیدا کند. این اصطلاحات برای چه افرادی کاربردی هستند؟ برای کسانی که در شرکتهای بینالمللی کار میکنند یا با همکاران خارجی در ارتباط هستند. آنها را در پیامها، ایمیلها و مکالمات روزمره تمرین کنید.
| اصطلاح انگلیسی | معنی فارسی | توضیح و کاربرد |
|---|---|---|
| Keep me posted. | من را در جریان بگذارید. | برای دریافت بهروزرسانی |
| Let me know. | به من اطلاع بدهید. | برای درخواست اطلاعرسانی |
| I'll get back to you. | بعداً به شما پاسخ میدهم. | وقتی برای پاسخ به زمان نیاز دارید |
| Could you give me a hand? | میتوانید به من کمک کنید؟ | برای درخواست کمک |
| I'll take care of it. | رسیدگی به آن را بر عهده میگیرم. | برای قبول مسئولیت |
| Let's touch base. | بیایید هماهنگی کوتاهی داشته باشیم. | برای پیگیری و تبادل اطلاعات |
| Thanks for the update. | بابت اطلاعرسانی ممنونم. | برای قدردانی از ارائه اطلاعات جدید |
| I appreciate your help. | از کمکتان قدردانی میکنم. | برای تشکر حرفهای |
| Could you send me the file? | ممکن است فایل را برایم بفرستید؟ | برای درخواست فایل |
| I'm working on it. | دارم روی آن کار میکنم. | برای اعلام وضعیت کار |
| I'll keep you in the loop. | شما را در جریان امور میگذارم. | برای وعده اطلاعرسانی مستمر |
| That works for me. | برای من مناسب است. | برای اعلام موافقت با یک پیشنهاد |
خدمات آموزشی مرتبط:
اصطلاحات فروش و بازاریابی در زبان انگلیسی
فروش و بازاریابی دو بخش مهم هر کسبوکار هستند، اما هرکدام اصطلاحات ویژه خود را دارند. در فروش، بیشتر با مشتری، قیمتگذاری، سفارش و تبدیل مخاطب به خریدار سروکار دارید. در بازاریابی، موضوعاتی مانند شناخت بازار، تبلیغات، جذب مخاطب و معرفی محصول اهمیت بیشتری پیدا میکنند. آشنایی با این لغات تجاری انگلیسی کمک میکند گزارشهای حرفهای را بهتر بخوانید، عملکرد کمپینها را درک کنید و در گفتوگوهای کاری دقیقتر صحبت کنید. بیایید نگاهی به مهمترین اصطلاحات فروش و بازاریابی داشته باشیم.
اصطلاحات فروش
اگر در بخش فروش کار میکنید، احتمالاً بارها درباره مشتریان، پیشنهاد قیمت، سفارش و درآمد صحبت میکنید. دانستن لغات تجاری انگلیسی مرتبط با فروش کمک میکند مکالمات با مشتریان خارجی را بهتر مدیریت کنید و گزارشهای فروش را راحتتر بخوانید. برخی عبارتها به مراحل جذب مشتری اشاره دارند و برخی دیگر برای بیان نتیجه معامله به کار میروند. جدول زیر مجموعهای از اصطلاحات کاربردی است که میتوانید در مکالمات روزمره و گزارشهای کاری از آنها استفاده کنید.
| اصطلاح انگلیسی | معنی فارسی | توضیح و کاربرد |
|---|---|---|
| Sales target | هدف فروش | میزان فروشی که باید در یک دوره به آن رسید |
| Sales pitch | معرفی متقاعدکننده محصول | توضیحی برای ترغیب مشتری به خرید |
| Lead generation | جذب سرنخ فروش | شناسایی افراد یا شرکتهای علاقهمند به محصول |
| Potential customer | مشتری بالقوه | فردی که ممکن است در آینده خرید کند |
| Conversion rate | نرخ تبدیل | درصد افرادی که اقدام مورد نظر را انجام میدهند (مثلا تعداد افرادی که از مشاوره به خرید رسیده باشند) |
| Customer retention | حفظ مشتری | توانایی کسبوکار در نگه داشتن مشتریان |
| Upselling | فروش محصول گرانتر یا پیشرفتهتر | تشویق مشتری به انتخاب نسخه گرانتر محصول |
| Cross-selling | فروش مکمل | پیشنهاد محصول مرتبط با خرید اصلی |
| Closing a deal | نهایی کردن معامله | رسیدن به توافق نهایی برای فروش |
| Sales revenue | درآمد فروش | درآمد حاصل از فروش کالا یا خدمات |
| Purchase order | سفارش خرید | سند رسمی درخواست خرید کالا یا خدمات |
| Quotation | پیشفاکتور یا پیشنهاد قیمت | اعلام قیمت و شرایط پیشنهادی به مشتری/ پیشنهاد قیمت |
| Discount | تخفیف | کاهش قیمت اصلی محصول یا خدمات |
| Profit margin | حاشیه سود | نسبت سود به درآمد فروش، معمولاً به صورت درصد |
| Customer relationship management (CRM) | مدیریت ارتباط با مشتری | روشها و ابزارهای مدیریت اطلاعات و تعامل با مشتری |
اصطلاحات بازاریابی
بازاریابی به شما کمک میکند مخاطبان مناسب را پیدا کنید، نیازهای آنها را بشناسید و محصول یا خدمات خود را با کیفیت بالاتری معرفی کنید. در این حوزه، اصطلاحاتی مانند بازار هدف، هویت برند، کمپین تبلیغاتی و نرخ تعامل کاربرد زیادی دارند. بسیاری از این عبارتها را در ابزارهای دیجیتال مارکتینگ، گزارشهای شبکههای اجتماعی و جلسات برنامهریزی میبینید. یادگیری آنها در کنار سایر اصطلاحات تجاری انگلیسی به شما کمک میکند عملکرد فعالیتهای بازاریابی را بهتر تحلیل کنید و درباره نتایج آنها دقیقتر حرف بزنید.
| اصطلاح انگلیسی | معنی فارسی | توضیح و کاربرد |
|---|---|---|
| Marketing strategy | راهبرد بازاریابی | برنامه کلی برای رسیدن به اهداف بازاریابی |
| Brand awareness | آگاهی از برند | میزان شناخت مخاطبان از یک برند |
| Target audience | مخاطب هدف | گروهی که پیام بازاریابی برای آن طراحی شده است |
| Marketing campaign | کمپین بازاریابی | مجموعه فعالیتهای هماهنگ برای رسیدن به هدف مشخص |
| Content marketing | بازاریابی محتوایی | جذب مخاطب از طریق محتوای ارزشمند |
| Digital marketing | بازاریابی دیجیتال | بازاریابی از طریق کانالها و ابزارهای دیجیتال |
| Search engine optimization (SEO) | بهینهسازی برای موتورهای جستوجو | بهبود دیده شدن صفحات سایت در نتایج جستوجو |
| Call to action (CTA) | دعوت به اقدام | عبارتی که مخاطب را به انجام کاری مشخص دعوت میکند |
| Engagement rate | نرخ تعامل | میزان تعامل مخاطبان با محتوا نسبت به یک مبنای مشخص |
| Brand identity | هویت برند | ویژگیهای بصری و کلامی متمایزکننده برند |
| Customer journey | مسیر مشتری | مراحلی که مشتری از آشنایی تا خرید و پس از آن طی میکند |
| Market research | تحقیقات بازار | جمعآوری اطلاعات درباره بازار، مشتریان و رقبا |
| Unique selling proposition (USP) | مزیت فروش منحصربهفرد | ویژگی متمایزی که محصول را از رقبا جدا میکند |
| Email marketing | بازاریابی ایمیلی | ارتباط بازاریابی با مخاطبان از طریق ایمیل |
| Influencer marketing | بازاریابی از طریق اینفلوئنسرها | معرفی محصول با کمک افراد تاثیرگذار |
خدمات آموزشی ملل
اصطلاحات مالی و اقتصادی در زبان انگلیسی
اصطلاحات مالی و اقتصادی در گزارشهای شرکت، صورتهای مالی، بودجهبندی و تصمیمهای سرمایهگذاری بسیار دیده میشوند. اگر با این عبارات آشنا باشید، تفاوت درآمد، سود، هزینه و جریان نقدی را بهتر درک کنید. این مفاهیم حتی برای افرادی که مستقیماً در بخش مالی کار نمیکنند هم مفیدند، چون تصمیمهای تجاری معمولاً با منابع مالی و هزینهها ارتباط دارند.
| اصطلاح انگلیسی | معنی فارسی | توضیح و کاربرد |
|---|---|---|
| Revenue | درآمد | مبلغ حاصل از فعالیتهای اصلی کسبوکار پیش از کسر هزینهها |
| Net profit | سود خالص | مبلغ باقیمانده پس از کسر هزینهها و اقلام مربوط |
| Gross profit | سود ناخالص | درآمد فروش پس از کسر بهای تمامشده کالای فروخته شده |
| Operating costs | هزینههای عملیاتی | هزینههای مربوط به فعالیت روزمره کسبوکار |
| Cash flow | جریان نقدی | ورود و خروج وجه نقد در یک دوره |
| Budget | بودجه | برنامه مالی برای درآمدها و هزینههای پیشبینی شده |
| Forecast | پیشبینی | برآورد وضعیت مالی یا اقتصادی آینده |
| Balance sheet | ترازنامه | گزارشی از داراییها، بدهیها و حقوق صاحبان سهام |
| Income statement | صورت سود و زیان | گزارشی از درآمدها، هزینهها و سود یا زیان در یک دوره |
| Assets | داراییها | منابع اقتصادی تحت کنترل شرکت |
| Liabilities | بدهیها | تعهدات مالی شرکت در برابر دیگران |
| Equity | حقوق صاحبان سهام | سهم مالکان از داراییهای شرکت پس از کسر بدهیها |
| Investment | سرمایهگذاری | اختصاص منابع با هدف کسب منفعت در آینده |
| Capital | سرمایه | منابع مالی یا داراییهای مورد استفاده برای فعالیت اقتصادی |
| Break-even point | نقطه سربهسر | سطحی از فروش که در آن درآمد و هزینه کل برابرند |
| Return on investment (ROI) | بازگشت سرمایه | معیاری برای ارزیابی بازده یک سرمایهگذاری نسبت به هزینه آن |
اصطلاحات مذاکره و قرارداد در انگلیسی
در مذاکرههای کاری، انتخاب عبارت مناسب میتواند به روشن شدن خواستهها و رسیدن به توافق کمک کند. گاهی لازم است درباره قیمت صحبت کنید، برای تغییر یک شرط پیشنهاد بدهید یا با بخشی از توافق مخالفت کنید.
پس از رسیدن به توافق هم باید از مفاد قرارداد اطمینان حاصل کنید. در این مرحله، تفاوت میان یک پیشنهاد اولیه و تعهد قراردادی اهمیت زیادی دارد. اصطلاحات این بخش برای صاحبان کسبوکار، کارشناسان فروش، مدیران و افرادی که با شرکتهای خارجی همکاری میکنند کاربردی هستند.
اصطلاحات مذاکره
مذاکره صرفا چانهزنی بر سر قرارداد نیست. مذاکره شامل بررسی نیازها، مطرح کردن پیشنهادها، حل اختلافها و پیدا کردن راه حلی است که طرفین بتوانند آن را بپذیرند. استفاده از عبارتهای مناسب باعث میشود خواسته خود را روشن بیان کنید و در عین حال، لحن حرفهای خود را حفظ کنید. اصطلاحات زیر در جلسات مذاکره، گفتوگو با مشتریان و توافقهای تجاری کاربرد دارند.
| اصطلاح انگلیسی | معنی فارسی | توضیح و کاربرد |
|---|---|---|
| Let's make a deal. | بیایید به توافق برسیم. | برای پیشنهاد نهایی کردن توافق |
| Reach an agreement | به توافق رسیدن | زمانی که طرفین بر سر موضوعی موافقت میکنند |
| Make an offer | پیشنهاد دادن | برای ارائه یک پیشنهاد تجاری |
| Counteroffer | پیشنهاد متقابل | پیشنهادی جدید در پاسخ به پیشنهاد طرف مقابل |
| Negotiate the price | مذاکره بر سر قیمت | برای بررسی و تغییر قیمت پیشنهادی |
| Terms and conditions | شرایط و ضوابط | مجموعه شرایط حاکم بر توافق |
| Win-win situation | موقعیت برد-برد | وضعیتی که هر دو طرف از نتیجه سود میبرند |
| Find common ground | پیدا کردن نقاط مشترک | برای یافتن زمینه توافق |
| Make a concession | امتیاز دادن | پذیرفتن تغییر یا چشمپوشی از بخشی از خواستهها |
| Meet halfway | به توافق میانه رسیدن | وقتی هر دو طرف بخشی از خواسته خود را تعدیل میکنند |
اصطلاحات قرارداد
در قراردادهای تجاری، هر کلمهای که به زبان بیاورید ممکن است بر مسئولیتها، حقوق یا تعهدات طرفین تأثیر بگذارد. پس بهتر است اصطلاحات رایج قرارداد را بشناسید و هنگام مطالعه اسناد انگلیسی، به معنای دقیق آنها توجه کنید. عبارتهایی مانند مدت قرارداد، بند محرمانگی و فسخ قرارداد در اسناد مختلف دیده میشوند. جدول زیر برای آشنایی اولیه با این اصطلاحات تهیه شده است؛ با این حال، معنی و اثر حقوقی هر بند به متن کامل قرارداد و قانون حاکم بستگی دارد.
| اصطلاح انگلیسی | معنی فارسی | توضیح و کاربرد |
|---|---|---|
| Contract | قرارداد | توافقی که حقوق و تعهدات طرفین را مشخص میکند |
| Agreement | توافقنامه | توافق میان دو یا چند طرف؛ آثار حقوقی آن به شرایط بستگی دارد |
| Contract terms | مفاد قرارداد | شرایط و تعهدات مندرج در قرارداد |
| Clause | بند قرارداد | بخش مشخصی از متن قرارداد |
| Confidentiality clause | بند محرمانگی | بندی برای تعیین نحوه حفاظت از اطلاعات محرمانه |
| Non-disclosure agreement (NDA) | توافقنامه عدم افشای اطلاعات | توافقی برای محدود کردن افشای اطلاعات مشخص |
| Breach of contract | نقض قرارداد | رعایت نکردن تعهدات قراردادی |
| Termination clause | بند خاتمه قرارداد | بندی که شرایط پایان قرارداد را مشخص میکند |
| Effective date | تاریخ لازمالاجرا شدن | تاریخی که قرارداد یا مفاد آن از آن زمان اجرا میشوند |
| Expiration date | تاریخ انقضا | تاریخی که اعتبار قرارداد یا یک مجوز پایان مییابد |
| Renewal | تمدید | ادامه اعتبار قرارداد برای دورهای دیگر |
| Liability | مسئولیت حقوقی | مسئولیتی که ممکن است طبق قرارداد یا قانون ایجاد شود |
| Indemnification | جبران خسارت | تعهد به جبران برخی خسارتها یا هزینهها طبق شرایط مربوط |
| Force majeure | قوه قاهره | رویدادهای خارج از کنترل طرفین که ممکن است بر اجرای تعهدات اثر بگذارند |
| Dispute resolution | حل و فصل اختلاف | روش رسیدگی به اختلافهای ناشی از قرارداد |
اصطلاحات تجارت بینالملل در انگلیسی
در تجارت بینالملل، شرکتها با مشتریان، تأمینکنندگان و شرکای تجاری کشورهای مختلف همکاری میکنند. در این فرآیند، اصطلاحاتی درباره واردات، صادرات، حملونقل، گمرک، اسناد تجاری و پرداختهای بینالمللی به کار میروند. آشنایی با این عبارات کمک میکند ایمیلهای کاری را بهتر درک کنید و درباره سفارشها یا محمولهها دقیقتر صحبت کنید. فراموش نکنید که بعضی اصطلاحات، مانند Incoterms، معنای تخصصی و قواعد مشخصی دارند، بنابراین موقع استفاده از آنها باید شرایط قرارداد را هم بررسی کنید.
| اصطلاح انگلیسی | معنی فارسی | توضیح و کاربرد |
|---|---|---|
| International trade | تجارت بینالملل | خریدوفروش کالا و خدمات میان کشورها |
| Import | واردات | خرید کالا یا خدمات از کشور دیگر |
| Export | صادرات | فروش کالا یا خدمات به کشور دیگر |
| Import duty | حقوق ورودی | عوارض یا مالیات گمرکی مرتبط با واردات، طبق مقررات مربوط |
| Customs clearance | ترخیص گمرکی | طی کردن تشریفات لازم برای آزادسازی کالا از گمرک |
| Bill of lading | بارنامه دریایی | سند حمل دریایی که دریافت کالا و شرایط حمل را ثبت میکند |
| Commercial invoice | فاکتور تجاری | سندی شامل اطلاعات کالا، فروشنده، خریدار و مبلغ معامله |
| Packing list | فهرست بستهبندی | سندی که محتویات، تعداد و مشخصات بستهها را نشان میدهد |
| Certificate of origin | گواهی مبدأ | سندی که کشور مبدأ کالا را مشخص میکند |
| Letter of credit (L/C) | اعتبار اسنادی | تعهد بانکی برای پرداخت در صورت رعایت شرایط و ارائه اسناد مقرر |
| Advance payment | پرداخت پیشاپیش | پرداخت مبلغ قبل از تحویل کالا یا ارائه خدمت |
| Open account | حساب باز | روشی که در آن کالا پیش از پرداخت در اختیار خریدار قرار میگیرد |
| Freight | کرایه حمل | هزینه حمل کالا |
| Freight forwarder | شرکت یا کارگزار حملونقل بینالمللی | هماهنگکننده حمل کالا و خدمات مرتبط |
| Shipment | محموله یا ارسال کالا | کالاهایی که برای حمل فرستاده میشوند یا فرایند ارسال آنها |
روش یادگیری اصطلاحات تجاری انگلیسی
برای یادگیری ماندگار اصطلاحات تجاری انگلیسی، بهتر است به جای اینکه یک فهرست طولانی را حفظ کنید، هر عبارت را در یک موقعیت واقعی به کار ببرید. وقتی معنی، کاربرد و لحن مناسب یک اصطلاح را بدانید، استفاده از آن در جلسات و مکاتبات کاری آسانتر میشود. برای رسیدن به این هدف، چند روش ساده را در برنامه روزانه خود قرار دهید:
- اصطلاحات را دستهبندی کنید: عبارتهای مربوط به فروش، جلسات و امور مالی را جداگانه یاد بگیرید تا ارتباط میان آنها را بهتر درک کنید.
- برای هر عبارت مثال بسازید: اصطلاح را در یک جمله مرتبط با شغل یا موقعیت کاری خود به کار ببرید.
- مکالمه تمرین کنید: با یک دوست یا همکار، جلسه کاری یا مذاکره فرضی برگزار کنید و عبارتهای جدید را به کار ببرید.
- ایمیلهای انگلیسی بخوانید: نمونه ایمیلهای حرفهای کمک میکنند کاربرد طبیعی عبارتها را در متن ببینید.
- مرور فاصلهدار داشته باشید: اصطلاحات را در فاصلههای زمانی مشخص مرور کنید تا بهتر در حافظه بمانند.
- از اصطلاحات در محیط کار استفاده کنید: هر بار چند عبارت را در پیام، گزارش یا گفتوگوی کاری به کار ببرید و به بازخورد دیگران توجه کنید.
دانلود PDF تمام اصطلاحات تجاری انگلیسی
برای مرور آسانتر ۱۲۰ اصطلاح تجاری انگلیسی، میتوانید نسخه PDF این مقاله را تهیه کنید و آن را برای تمرین روزانه، مرور واژگان و استفاده در محیط کار در دسترس داشته باشید.
مهمترین اصطلاحات تجاری انگلیسی برای شروع کداماند؟
عبارتهایی مانند Business plan (طرح کسبوکار)، Deadline (مهلت نهایی)، Target market (بازار هدف)، Reach an agreement (به توافق رسیدن) و Follow up (پیگیری کردن) برای شروع مناسباند. این اصطلاحات در موقعیتهای کاری متنوعی کاربرد دارند.
تفاوت لغات تجاری انگلیسی با اصطلاحات تجاری انگلیسی چیست؟
لغات تجاری معمولاً کلمات مرتبط با کسبوکار، مانند Revenue (درآمد) یا Supplier (تأمینکننده)، را شامل میشوند. اصطلاحات تجاری میتوانند ترکیبهای چند کلمهای و عبارتهای رایج مانند Close a deal (معامله را نهایی کردن) را هم در بر بگیرند. البته این دو دسته به نوعی مکمل یکدیگر هستند.
چگونه اصطلاحات تجاری انگلیسی را در مکالمه به کار ببریم؟
بهتر است هر اصطلاح را در یک جمله کامل و متناسب با موقعیت یاد بگیرید. برای مثال، به جای حفظ کردن عبارت Keep me posted، آن را در جملهای مثل Please keep me posted on the project. به معنی «لطفاً من را در جریان وضعیت پروژه بگذارید» تمرین کنید.
آیا یادگیری اصطلاحات تجاری انگلیسی برای مکاتبات کاری هم ضروری است؟
بله، آشنایی با این اصطلاحات به شما کمک میکند ایمیلها و گزارشهای کاری را بهتر بنویسید و بخوانید. البته انتخاب عبارت باید با مخاطب، میزان رسمی بودن ارتباط و هدف پیام متناسب باشد. برخی اصطلاحات محاورهای برای قراردادها یا ایمیلهای بسیار رسمی مناسب نیستند.
برای یادگیری اصطلاحات تجاری انگلیسی به چه سطحی از زبان نیاز داریم؟
برای یادگیری عبارتهای ساده کاری، داشتن دانش مقدماتی زبان انگلیسی کافی است، اما برای مذاکرههای پیچیده، خواندن قراردادها و بررسی گزارشهای مالی، به دایره واژگان گستردهتر و درک دقیقتری از زبان نیاز دارید. بهتر است یادگیری را از عبارتهای روزمره شروع کنید و به مرور سراغ اصطلاحات تخصصی بروید.


