آموزش مکالمه روزمره زبان انگلیسی

مقاله 1401/01/21 868

افراد زیادی هستند که تسلط خوبی به گرامر دارند، اما وقتی صحبت از گفتگوهای روزانه مکالمه انگلیسی به میان می‌آید، مهارت چندانی ندارند.با یادگیری برخی از مکالمه‌های روزمره زبان انگلیسی و تمرین آن‌ها به راحتی می‌توان از این وضعیت اجتناب کرد. این مقاله، چند مکالمه انگلیسی کاربردی برای مبتدیان را خواهید یافت که به شما کمک می‌کند تا به راحتی با این زبان ارتباط برقرار کنید.

 

 


 

دانلود کتاب آموزش مکالمه روزمره زبان انگلیسی

دانلود رایگان کتاب آموزش مکالمه روزانه زبان انگلیسی + pdf

 


 

تمرین مکالمه زبان انگلیسی

این جنبه در زندگی روزمره بسیار مهم است. هنگام صحبت با کسی به زبان انگلیسی باید راحت باشید. در اینصورت افراد تحت تأثیر سخنان شما قرار می‌گیرند و کلام شما اعتماد و ارزش پیدا می‌کند. شما باید از دیالوگ‌های احوالپرسی که در زندگی روزمره استفاده می‌شود آگاه باشید تا صحبت شما مؤدبانه و باشکوه باشد.

 

مکالمه زبان انگلیسی رسمی

 

Jane: Good morning, Doctor Rudra, how are you doing?

Doctor Rudra: Good morning, Jane. I am doing well. And you?

Jane: I’m great, thank you. This is my friend Leila. She is thinking about joining the hospital but she has a few questions about the administration there. Would you mind telling her about the administration, please?

Doctor Rudra: Hello, Leila! It’s a pleasure to meet you. I’m more than happy to speak with you. Please stop by my chamber tomorrow.

Leila: It’s a pleasure to meet you, Doctor. Thank you so much for helping us.

Doctor Rudra: Don’t mention it. Hopefully, I will be able to help you out in this matter.

جین: صبح بخیر، دکتر رودرا، حال شما چطور است؟

دکتر رودرا: صبح بخیر، جین. حالم خوبه و شما؟

جین: من عالی هستم، متشکرم. این دوست من لیلا است. او در مورد پیوستن به بیمارستان فکر می‌کند اما چند سوال در مورد مدیریت آنجا دارد. آیا می‌خواهید در مورد مدیریت به او بگویید، لطفا؟

دکتر رودرا: سلام لیلا! از آشنایی با شما خوشحالم من بیشتر از صحبت کردن با شما خوشحالم. لطفا فردا به اتاق من بروید.

لیلا: از آشنایی با شما خوشحالم دکتر. خیلی ممنون که به ما کمک کردید

دکتر رودرا: به آن اشاره نکنید. امیدوارم بتوانم در این زمینه به شما کمک کنم.

 

مکالمه زبان انگلیسی به صورت غیر رسمی

 

Rann: “Hey Harry, how have you been? Long time no see!”

Harry: “Hey! What a surprise! Yes, you are right, we haven’t seen each other in a long time. How have you been?”

Rann: “There is an important campaign next week which is keeping me busy otherwise rest is going good in my life. How about you?”

Harry: “Oh! I just finished a meeting with a very important client of mine and now I finally have some free time. I feel relieved that I’m done with it.”

Rann: “Good for you then. Hey! Let’s make a plan and catch up with each other after next week. What do you say?”

Harry” “Sure, why not? Give me a call when you are done with your project.”

Rann: Sure, then. Bye, take care.

Harry: Bye buddy.

 

ران: «هی هری، چطوری؟ کم پیدایید!"

هری: "هی! چه سورپرایزی! بله، شما درست می‌گویید، ما مدت زیادی است که همدیگر را ندیده ایم. چطور بودی؟»

ران: "هفته آینده یک کمپین مهم وجود دارد که مرا مشغول می‌کند وگرنه استراحت در زندگی من خوب است. در مورد شما چطور؟"

هری: "اوه! من به تازگی جلسه ای را با یکی از مشتریان بسیار مهمم به پایان رساندم و اکنون بالاخره وقت آزاد دارم. از اینکه کارم را تمام کردم، احساس آرامش می‌کنم

ران: «پس برای تو خوب است. هی! بیایید برنامه ریزی کنیم و بعد از هفته آینده به همدیگر برسیم. چه می‌گویید؟"

هری» «مطمئنا، چرا که نه؟ وقتی پروژه تان تمام شد با من تماس بگیرید

ران: مطمئنا، پس. خداحافظ مواظب خودت باش.

هری: خداحافظ رفیق.

 

معرفی رسمی در زبان انگلیسی

 

 

Aylin: Good morning Mr. David, I’d like you to meet Dr. Sen.

Mr. David: Good morning. It’s nice to meet you, Dr. Sen

Dr. Sen: Pleasure to meet you, too.

Aylin: Dr. Sen is from the UK. She just finished writing a book on cancer prevention.

Mr. David: I also belong to that field. I work for the United Nations.

Dr. Sen: If I am not wrong, are you from the development program team?

Mr. David: Yes you are right but how did you know?

Dr. Sen: I’ve read some of your previous articles. They’re very good.

 

آیلین: صبح بخیر آقای دیوید، مایلم شما با دکتر سن آشنا شوید.

آقای دیوید: صبح بخیر. از آشنایی با شما خوشحالم، دکتر سن

دکتر سن: از آشنایی با شما هم خوشحالم.

آیلین: دکتر سن اهل انگلستان است. او به تازگی نوشتن کتابی در مورد پیشگیری از سرطان را به پایان رسانده است.

آقای داوود: من هم اهل آن رشته هستم. من برای سازمان ملل کار می‌کنم.

دکتر سن: اگر اشتباه نکنم، آیا شما از تیم برنامه توسعه هستید؟

آقای دیوید: بله درست می‌گویید اما از کجا فهمیدید؟

دکتر سن: من برخی از مقالات قبلی شما را خوانده ام. اونا خیلی خوبن.

 

معرفی غیر رسمی در زبان انگلیسی

 

Sourav: Who’s that woman in a red dress next to Reema?

Raunak: That’s her friend Surabhi. Didn’t you meet her at the picnic last month?

Sourav: No, I couldn’t make it to the picnic, my mother was not well at that time.

Raunak: Oh! Yes, I forgot that. Then let me introduce you to her now. Surabhi, this is my friend Sourav.

Surabhi: Hi, Sourav. Nice to meet you, hope you are doing fine.

Sourav: Yes, hope you are well too. Would you like to have some coffee?

Surabhi: Sure, let’s go get and have two cups of espresso.

Telephonic Dialogues for Everyday Conversations in English

Rancho: Hi, Aditi, it’s Rancho. How are you? What are your plans for today?

Aditi: Oh, hi, Rancho! I was just thinking about giving you a call. Well, I am free today, what about you?

Rancho: That’s nice. I was wondering if you’d like to go to a dinner party tonight

Aditi: Sure, I’d love to! Where is the party?

Rancho: It’s in the Park Hotel?

Aditi: Sounds great!

Rancho: Ok I’ll pick you up around 8:30. We will probably reach the hall by 9 p.m.

Aditi: Great! See you then. Bye!

 

سوراو: آن زن با لباس قرمز در کنار ریما کیست؟

راوناک: این دوستش سورابی است. آیا او را در پیک نیک ماه گذشته ملاقات نکردید؟

سوراو: نه، من نتوانستم به پیک نیک بروم، آن زمان حال مادرم خوب نبود.

راوناک: اوه! بله، این را فراموش کردم. پس بذار الان بهت معرفی کنم سورابی، این دوست من سوراو است.

سورابی: سلام سوراو. از آشنایی با شما خوشحالم، امیدوارم حال شما خوب باشد.

سوراو: بله، امیدوارم شما هم خوب باشید. آیا می‌خواهید قهوه بخورید؟

سورابی: حتماً، بیا بریم دو فنجان اسپرسو بخوریم.

گفتگوهای تلفنی برای مکالمات روزمره به زبان انگلیسی

رانچو: سلام، آدیتی، این رانچو است. چطور هستید؟ برنامه امروزت چیه؟

آدیتی: اوه، سلام، رانچو! من فقط به این فکر می‌کردم که به شما زنگ بزنم. خب من امروز آزادم تو چی؟

رانچو: خیلی خوبه. می‌خواستم بدانم که آیا می‌خواهید امشب به یک مهمانی شام بروید

آدیتی: مطمئنا، من دوست دارم! مهمانی کجاست؟

رانچو: در هتل پارک است؟

آدیتی: عالی به نظر می‌رسد!

رانچو: باشه، حدود ساعت 8:30 می‌برمت. احتمالا تا ساعت 21 به سالن می‌رسیم.

آدیتی: عالی! بعدا می‌بینمت. خدا حافظ!

 

مکالمه زبان انگلیسی برای موقعیت تصادفات

 

Srini: Hey!, hello there, Jenny! Long time no see!

Jenny: Srini! Hi! Wow! What a coincidence! It’s been ages that I haven’t seen you! What are you doing here?

Srini: Yes Jenny, you are right. Probably the last time we met was in 2006. Well, I just got a new job in the city, so I’m shopping for some trousers. Hey, what do you think of these trousers?

Jenny: Hmmm … well, you know how much I love black. See? I am even wearing a top of the same colour!

Srini: Yes I already noticed that. You always did have good taste!

سرینی: هی!، سلام جنی! کم پیدایید!

جنی: سرینی! سلام! وای! چه تصادفی! چند سالی است که تو را ندیده ام! اینجا چه میکنی؟

سرینی: بله جنی، حق با شماست. احتمالاً آخرین بار در سال 2006 بود. سلام، نظر شما در مورد این شلوار چیست؟

جنی: هوم... خوب، می‌دانی که من چقدر سیاه را دوست دارم. دیدن؟ من حتی یک تاپ به همین رنگ می‌پوشم!

سرینی: بله من قبلاً متوجه این موضوع شده بودم. تو همیشه سلیقه خوبی داشتی

 

مکالمه زبان انگلیسی در مورد آب و هوا

 

Jenny: It’s like flooding outside! What happened to the weather report? I thought this depression was supposed to pass.

Kim: Yeah, we all thought so too. That’s what I read online this morning. I missed my office for this too.

Jenny: I guess a thunderstorm is on its way too.

Kim: Can we go inside? I am already half wet!

جنی: مثل سیل در بیرون است! گزارش هواشناسی چه شد؟ فکر می‌کردم این افسردگی قرار است بگذرد.

 

کیم: آره، همه ما هم همینطور فکر می‌کردیم. این چیزی است که امروز صبح آنلاین خواندم. من هم برای این کار دلم برای دفترم تنگ شده بود.

 

جنی: حدس می‌زنم رعد و برق هم در راه باشد.

 

کیم: میشه بریم داخل؟ من قبلاً نیمه خیس شده ام!

 

گفتگوی روتین روزانه به زبان انگلیسی برای سفارش غذا

 

Waiter: Hello, good evening. Can I start you off with some refreshing drink?

Rana: Yes. I’ll have iced tea, please.

Amal: And I’ll have a chocolate cold coffee.

Waiter: Ok. Should I take your order now, or do you need a few minutes more?

Rana: No no we are ready, you can take the order. I’ll have the corn mushroom soup to start, and the grilled chicken with mashed potatoes and peas. And, please also bring a bowl of garlic rice.

Waiter: Sure sir. How do you want the chicken— low spicy, medium, or high on spice?

Rana: Medium spice, please.

Amal: And I’ll just have the beef, with bread and a salad.

گارسون: سلام عصر بخیر. آیا می‌توانم شما را با نوشیدنی تازه شروع کنم؟

 

رعنا: بله. من چای سرد می‌خورم، لطفا

 

امل: و من یک قهوه سرد شکلاتی خواهم خورد.

 

گارسون: باشه. الان باید سفارشت رو بگیرم یا چند دقیقه دیگه نیاز داری؟

 

رعنا: نه نه ما آماده ایم، می‌تونی سفارش بدی. برای شروع سوپ قارچ ذرت و مرغ کبابی با پوره سیب زمینی و نخود را می‌خورم. و لطفا یک کاسه سیر برنج نیز بیاورید.

 

پیشخدمت: حتماً قربان. چگونه مرغ را می‌خواهید - کم تند، متوسط یا پر ادویه؟

 

رعنا: ادویه متوسط لطفا.

 

امل: و من فقط گوشت گاو را با نان و سالاد می‌خورم.

 

دیالوگ‌های روزانه انگلیسی برای درخواست کمک

 

Magnolia: Excuse me. Could you tell me where the shopping mall is?

Neha: Yes, it’s that way. You go two blocks to Beckham Street, then turn left. It’s in the second building, across from the library.

Magnolia: Thank you so much! I’ve only been in town two days ago, so I really don’t know my way around yet.

Neha: Oh, I totally understand how you feel. I also moved here a year ago for my job, and still, I don’t know where everything is!

 

مگنولیا: ببخشید. میشه بگید مرکز خرید کجاست؟

 

نها: بله همینطوره. دو بلوک به خیابان بکهام بروید، سپس به چپ بپیچید. در ساختمان دوم، روبروی کتابخانه است.

 

مگنولیا: خیلی ممنون! من فقط دو روز پیش در شهر بودم، بنابراین هنوز راهم را نمی دانم.

 

نها: اوه، من کاملاً احساس شما را درک می‌کنم. من هم یک سال پیش برای کارم به اینجا نقل مکان کردم و هنوز هم نمی دانم همه چیز کجاست!

گفتگوهای روزانه مکالمه انگلیسی برای مبتدیان برای درخواست کمک

پارام: هی! آن کامیون فقط از چراغ قرمز گذشت و به اتوبوس برخورد کرد!

 

گیری: اوه هو! این بد است. آیا کسی صدمه دیده است؟

 

پارام: هنوز کسی این را نمی داند... باید با 911 تماس بگیرم. ... سلام؟ من می‌خواهم گزارش کنم

 

تصادف در نزدیکی کتابخانه در هنری لین. به نظر می‌رسد مردی که احتمالاً راننده کامیون بوده آسیب دیده است. بله، فقط 2 دقیقه پیش اتفاق افتاد. متشکرم. خدا حافظ.

 

گیری:خوبه که زنگ زدی. آنها چه گفتند؟

 

پارام: من در مورد محل به آنها گفتم. آنها به من اطمینان دادند که یک آمبولانس خیلی زود به اینجا می‌آید.

 

گیری: خوب، آنها اینجا هستند. امیدوارم حال راننده خوب باشه

 

پارام: میدونم. امیدوارم حال همه خوب باشه باید صبر کنیم تا آمبولانس بیاید.

 

گیری: کاملاً.

 

مکالمات انگلیسی برای جلسه بعد از کلاس

 

Lily: Hey! How did your geography test go?

Mehat: Not really bad, thanks. I’m just glad that all the exams are over! How about you …how’d your practical examination go?

Lily: Oh, it went really well. I can’t thank you enough for helping me with it! I owe you a treat for that.

Mehat: It’s my pleasure. So … Do you feel like preparing a bit for the math exam scheduled for next week?

Lily: Yeah, sure! Meet me at the library after 7 then?

Mehat: All right. I’ll bring my notes too then.

Lily: Sure. See you then. Bye.

لیلی: هی! آزمون جغرافیای شما چگونه گذشت؟

 

مهات: خیلی بد نیست، ممنون. من فقط خوشحالم که تمام امتحانات تمام شد! شما چطور ... امتحان عملی شما چطور پیش رفت؟

 

لیلی: اوه، خیلی خوب پیش رفت. من نمی توانم به اندازه کافی از شما برای کمک به من در آن تشکر کنم! من به شما مدیون یک رفتار برای آن هستم.

 

مهات: خوشحالم. بنابراین ... آیا می‌خواهید کمی برای امتحان ریاضی برنامه ریزی شده برای هفته آینده آماده شوید؟

 

لیلی: آره حتما! بعد از ساعت 7 با من در کتابخانه ملاقات کنید؟

 

مهات: باشه. آن وقت یادداشت هایم را هم خواهم آورد.

 

لیلی: حتما. بعدا می‌بینمت. خدا حافظ.

 

مکالمه زبان انگلیسی

 

گفتار انگلیسی مهمترین عاملی است که امروزه برای همه شناخته شده است. همه باید روی گرامر، لغت و واژگان تمرکز کنند. حتماً افراد مختلفی را دیده اید که می‌توانند به راحتی دیگران را متقاعد کنند یا حس گفتاری عالی دارند که همه می‌خواهند به آنها گوش دهند.

 

اگر بله، آنها از زمان تولد هیچ هورمون اضافی ندارند، بلکه روی واژگان، لغت و الگوهای گفتاری خود کار کرده اند. خوب، چند نفر با این مهارت‌ها متولد می‌شوند، بهترین بخش ماجرا این است که می‌توانید این مهارت را با تمرین توسعه دهید.

اگر می‌خواهید در سریع ترین زمان در زمینه مکالمه زبان انگلیسی به تسلط دست پیدا کنید ما به شما حضور در کلاس حضوری آموزش مکالمه محور زبان انگلیسی را در یک آموزشگاه زبان انگلیسی معتبر توصیه می‌نماییم.

 


لینک های مرتبط :

ابراز علاقه به زبان انگلیسی

6 مکالمه آسان برای سفارش غذا به زبان انگلیسی

بهترین آموزشگاه زبان انگلیسی برای مکالمه در تهران

یادگیری مکالمه زبان انگلیسی در 30 روز

 

نظر خود را وارد کنید
تماس با ما مشاوره رایگان

آموزشگاه زبان های خارجه ملل